تبليغاتX
عشق - لطیفه
رسیدن معشوق به عشق نهایی خود نهایت مادیات است

روزي هيزم شكن براي شكستن هيؤم به كنار رود خانه ميرودى كه در حين شكستن هيزم ناگهان تبرش به رود خانه مي افتد هيزم شكن كنار رود خانه مينشيند و زار زار گريه ميكند كه يك فرشته از أب بيرون ميأيد و از مردى مي برسد؟كه اي مرد براي چه گريه ميكني؟

هيزم شكن با ناراحتي میگويد: مشغول شكستن هيؤم بودم كه تبرم در أب رودخانه افتادو اكنون نميدانم كه چكار كنم.

فرشته رفت زير أب و با يك تبر طلايي برگشت و گفت اين تبر توست؟

مرد :نه

فرشته دوباره رفت زير أب و با يك تبر نقره ای برگشت و گفت اين تبر توست؟

مرد:نه

فرشته دوباره رفت زير أب واين بار با يك تبر كهنه و زنگ زده برگشت و گفت اين تبر توست

مرد:أري أري مال من است

فرشته گفت من از صداقت توخوشم أمده وبه همين علت  هرسه تبر را به تو ميدهم و مردبا خوشحالي به خانه رفت

مرد جند روز بعد با زنش داشت از رودخانه عبور ميكرد كه ناگهان زنش افتاد توي أب و مرد كنار رودخانه شروع به گريه کردن كرد كه دوباره همان فرشته أمد وگفت اي مرد براي جه گربه ميكني

مردگفت:كه زنم افتاده توي أب و من نميدانم چكار كنم

فرشته رفت زير أب وبا جنيفرلوييس أمى و گفت اين زن توست

مرد گفت:اري اري خودش است

فرشته گفت:اي معتقلب اين كه زن تو نيست؟

مرد گفت:اكر ميكفتم نه ميرفتي و با كترين لوييس برمگشتي و اكر باز ميكفتم نه ميرفتي و با زن خودم برميگشتي و أكر آنموقع میگفتم بله هرسه را به من میدادی و من تا عمر داشتم در بدبختی به سر میبردم و به همین علت دروغ گفتم

دوستان عزیز  موقع عبور از رود خانه مواظب دوستانتان باشید

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم خرداد 1386ساعت 22:35  توسط مهتاب تابان  |